منشور نفس

شعرواره‌های مسعود نصرتی

منشور نفس

شعرواره‌های مسعود نصرتی

منشور نفس

شاگردم و استاد تویی،‌ نکته بیاموز!

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات



 طغیان  برکه   را  چون  خوشی‌ام   می‌دانند         آوای    دل   غمزده‌ام    ابوعطا   می‌نامند
 قدر آن چشم مشبک جز خودم کس درنیافت         این شکم منتظر است، چرا تو را می‌رانند!؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۳۳
مسعود نصرتی

یکی از قسمت‌های مستند «بازمانده» را از شبکه چهار سیما دیدم؛ قلبم به درد آمد. می‌خواهم دردم را به آنان بنویسم تا شاید آرام بگیرم.




خودرو را صنعت کرده‌اید و سنت را به باد فراموشی سپرده‌اید

3000 سال هنر را به بهای صنعتی 30 ساله فروختید
دیروز پرافتخارمان را به امروز و آینده‌ای مبهم از صنعتی مدرن، تعویض کردید
ای کاش همین امروز را هم داشتیم، دریغا که صدای ناله‌های مردم بلندتر از بوق اتول‌هایتان شده است

مگر چه می‌شود
بگذار گاری‌هایمان را از آنان بگیریم و فرهنگمان را به آنان عرضه کنیم
بگذار دود کارخانه‌ها را آنان بخورند و لذت صدای قلم‌زنی استاد را ما ببریم
بگذار در کوره‌های آنها زغال بسوزد و در کوره‌های ما
مینا متولد شود

ارج نهادن به هنر با نشان و تقدیر و همایش نیست
استاد هنرمندی که پیش خانواده‌اش سرافکنده باشد، سربلند نخواهد شد
می‌خواهید کار فرهنگی کنید، من راهش را بلدم، جهانی‌اش را بلدم
فرهنگ را نیاز به عمل است نه به حرف
هزینه هر خودرو به اصطلاح ملی را به یک هنرمند صنعتگر بدهید 

هنرمان را صنعت کنید، صنعتی که در آن بی‌نیاز از دیگران یکه‌تازی کنیم
بگذارید صدای چکش‌های فرهنگمان رونق بگیرد و گوش جهانیان را پر کند.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۲ ، ۰۹:۳۵
مسعود نصرتی

لحن این شعرم کمی تند است اما به نظرم در خور به اصطلاح کدخدای دهکده جهانی،‌ باشد.



    کدخدا گفته که ما سایت اراک می‌بندیم           غلطی  کرده  که  ما بر پدرش می‌خندیم
    کدخدا  اَر شکری بود و تواَش باز خوردی           زنگ آخر دم در وایسا که خوب می‌جنگیم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۴۲
مسعود نصرتی



 در خیالم  رخ  ماهت  به هنر  ساخته‌ام          من  به  آیین شبانی،  دل  خود  باخته‌ام

 دیگران از پس موسی پی تو می‌گردند         من چه گویم که تو را در دل خود یافته‌ام


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۲ ، ۱۸:۳۶
مسعود نصرتی