منشور نفس

مجموعه اشعار مسعود نصرتی (نوین)

منشور نفس

مجموعه اشعار مسعود نصرتی (نوین)

منشور نفس

استفاده از اشعارم، با ذکر نام شاعر یا منبع آن، پسندیده‌تر و احترامی به زحمات سراینده‌ی آن‌هاست
سپاسگزارم

آخرین نظرات

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲۶فروردين


ای خدا کاش طمع یکسره از بیخ نبود
حرمت آل نبی بسته به تاریخ نبود

ظلم رفته به سر بنت چونان یاس نبی
قصه‌ی سرخ همان یک در و یک میخ نبود

مسعود نصرتی (نوین)
۲۶فروردين

منم و شانه‌ی انباشته از بار گناه
سرنوشتی که بشد با عملم تلخ و سیاه

منم و روزنه‌ای نور فراسوی افق
منم و یک بغل از خیره‌ترین نوع نگاه

خبر از یوسف مصری که دگر بازنگشت
خون یک بره که بر پیرهنی گشت گواه

رقص یک بید که با باد پریشان شود و
یاد یک یار گذر کرده کند گاه به گاه

عاقبت در گروی شمعم و پروانه نصیب
سوزش چشم و دل سوخته‌ای مملو ز آه


مسعود نصرتی (نوین)

۲۶فروردين

من گنه کرده‌ام و دل شده تاوان‌ده آن
ای امان از غمِ جانسوزِ شرربار نهان

همه امید من این است کرم فرماید
ورنه هیچم به توان نیست به جز اشک روان

سال‌ها می‌گذرد از پی هم لیک به من
عمر نوح رفته و من در پی آن کشتی‌بان

کاشکی در قفس از ناله بیافتم که مگر
صاحبم آید و من را ببرد گلشن جان

گنبدی یا که ضریحی که نشانی از او
بدهد بر دل سنگین شده از جور زمان


مسعود نصرتی (نوین)

۲۶فروردين


آه از آن روز که حتی به تمنا نخورند
کفتران حرم از گندم دست چو منی

مسعود نصرتی (نوین)