منشور نفس

مجموعه اشعار مسعود نصرتی (نوین)

منشور نفس

مجموعه اشعار مسعود نصرتی (نوین)

منشور نفس

استفاده از اشعارم، با ذکر نام شاعر یا منبع آن، پسندیده‌تر و احترامی به زحمات سراینده‌ی آن‌هاست
سپاسگزارم

آخرین نظرات

۵۵ مطلب با موضوع «اشعار» ثبت شده است

۱۳اسفند



از مردانگیت جهان سخن می‌راند
 از بودن تو شیعه به خود می‌بالد

این فرات است که در تشنگی دیدار است
 فهمیدن این نکته زمان می‌خواهد

سوگند به مظلومیت جان کاهت
 اشک این ذکرِ مصیبت به ابد می‌ماند

ای پیمبر (ص)! مسلمین پشت به سبطت نکنند
این صفت نیست که بر امت تو می‌شاید

این همه تیغ که در دشت بلا می‌بینی
لشگر گرگ‌صفتانند که خون می‌خواهد

این نه مَردند، خِرد سوختگانند به حق
که از آنها به مشام بوی جسد می‌آید

این همه شب‌فِکنی تا به کجا؟
این نبردی‌ست که از روح و توان می‌ساید

این چه جنگی‌ست که در آن طفلی را
غرقه در خون و به سر دست پدر می‌باید

کاش در طالع ما مُهر شهادت حک بود
این دریغی‌ست که دل در طلبش می‌نالد

این نه بحری‌ست که در آن هر موجی‌ست
این صدف دُرّ گران می‌خواهد

۱۳اسفند




   بهر  سراب   کوزه  را  نباید  برد     
 شراب دوستیِ دشمن را نشاید خورد

گویم به آن مردمان که مست‌اند به شور خویش 
    فریب لبخند دشمن را نباید خورد

۱۵بهمن



 طغیان  برکه   را  چون  خوشی‌ام   می‌دانند         آوای    دل   غمزده‌ام    ابوعطا   می‌نامند
 قدر آن چشم مشبک جز خودم کس درنیافت         این شکم منتظر است، چرا تو را می‌رانند!؟

۰۷بهمن

لحن این شعرم کمی تند است اما به نظرم در خور به اصطلاح کدخدای دهکده جهانی،‌ باشد.



    کدخدا گفته که ما سایت اراک می‌بندیم           غلطی  کرده  که  ما بر پدرش می‌خندیم
    کدخدا  اَر شکری بود و تواَش باز خوردی           زنگ آخر دم در وایسا که خوب می‌جنگیم

۰۶بهمن



 در خیالم  رخ  ماهت  به هنر  ساخته‌ام          من  به  آیین شبانی،  دل  خود  باخته‌ام

 دیگران از پس موسی پی تو می‌گردند         من چه گویم که تو را در دل خود یافته‌ام