منشور نفس

مجموعه اشعار مسعود نصرتی (نوین)

منشور نفس

مجموعه اشعار مسعود نصرتی (نوین)

منشور نفس

استفاده از اشعارم، با ذکر نام شاعر یا منبع آن، پسندیده‌تر و احترامی به زحمات سراینده‌ی آن‌هاست
سپاسگزارم

آخرین نظرات

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مجنون» ثبت شده است

۲۸فروردين



شب، خصلت غریب‌نوازی روزگار است
مردمِ به ظاهر آشنای روز، همه در تاریکی شب غریبه‌اند
کوچه تن‌فرسوده گام‌هاست؛ لطافت نور چراغ‌ها آرامَش می‌کند تا به لالایی جیرجیرک‌ها بخوابد
سکوت کوچه، غربت را می‌خواند
کسی می‌آید
زمزمه قدم‌ها نوسان عبور را طنین‌انداز می‌کند
صدا نزدیک‌تر می‌شود؛ سنگینی‌اش گوشم را آزرده است؛ به اتاقم پناه می‌برم
پشت پنجره امن‌ترین افق‌ دنیا است
دوست دارم در چشمان زیبایی خیره شوم
خورشید برایم زیبا نیست
جاذبه مهتاب کلمات را در ذهنم می‌رقصاند:
زیبا، نقره‌گون، دلربا ...
من به دیدن قرص ماه مجنون می‌شوم
خط اتصال خیال من و ماه را جز تکه‌ ابری بی‌خبر از قصه‌یمان نمی‌تواند بگسلد
ماه محبوبه من است
سیری‌ناپذیری دیدگانم
خرده مگیرید؛ آری
من ماه را می‌ستایم

۱۸اسفند



به دلم عهد بکردم که ز عشق دم مزنم
ببرم من سر این لَغ که چه پیمان‌شکن است

من به مجنون بدهم حق که بدین عشرت عشق
نتوان صبر بکردن که چه افسون‌فکن است

تو ز راز دل من هیچ نفهمی مگر آن
که به یک دم نشود بلکه هزاران سخن است

لغت از بهر بیانش خجل از تقصیر است
به دلت عطر بباید که چو مشک ختن است

به یقین تحفه رب است که بر این شور گزاف
به هزار شعر سرایند و چو گنجی کهن است

ای خدا شکر که دانم ز سر رأفت و رحم
این چنین درّ گرانی به دل همچو من است