منشور نفس

مجموعه اشعار مسعود نصرتی (نوین)

منشور نفس

مجموعه اشعار مسعود نصرتی (نوین)

منشور نفس

استفاده از اشعارم، با ذکر نام شاعر یا منبع آن، پسندیده‌تر و احترامی به زحمات سراینده‌ی آن‌هاست
سپاسگزارم

آخرین نظرات

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نفس» ثبت شده است

۱۵آبان

در پیروی از نفس همه دست به دستیم
یک عدّه‌ی مجرم که به توجیه نشستیم

چون کوزه‌گری بد که کند شرم ز محصول
هر آن چه که شد بر سر ابلیس شکستیم

مسعود نصرتی (نوین)

۱۹مهر

شاکی ز چه گردیم، ز رسوایی تقصیر
ای روح زمین خورده، گنه نیست به تقدیر

شب را به سحر در بر غفلت گذراندی
این خواب ندارد دگر از آینه تعبیر

چشمی که بدان اشک مسیحایی شب نیست
مرگی چه حزین را بنگارد دل تصویر

رستم به غرور آمد و سهراب بشد خاک
تاوان خروشیدن مستانه تحقیر

گامی به سر نفس گذار رو به تعالی
خوش هجرت خود را مینداز به تأخیر

۱۱مهر



به قربانگه برم دلبستگی را
تمامش می‌کنم بیچارگی را

بر این آغاز، کردم خنجرم تیز
به اوجش می‌رسانم بندگی را

من از نجوای شیطان ناله دارم
نصیبم می‌کند بیهودگی را

ولی دشمن‌تر از او نفس دژخیم
دلا کج رفته‌ای دلدادگی را

در آن محفل که باید می‌نشستی
روا دانسته‌ای بیگانگی را

بهاری را خزان نامیده‌ای دل
به دامن می‌کشی آلودگی را

طلوعی کرده‌ای از سمت مغرب
غروبش می‌کنم وارونگی را

۰۲ارديبهشت



در طینت خود میل وزان می‌بینم
یک گرگ فروخفته به جان می‌بینم

لیک از کرم و حکمت آن صورتگر
من گوهر عشق وجه ضمان می‌بینم

۲۶اسفند



در بندگی‌ات غرقم کن
دست و پا نخواهم زد
من نفَس را به هوای نفس نخواهم خواست و
فرصت را به رخصت گناه
می‌خواهم لحظه زندگی‌ام را
فارغ از هوایی که نفس بدان محتاج است، به پایان برم