منشور نفس

مجموعه اشعار مسعود نصرتی (نوین)

منشور نفس

مجموعه اشعار مسعود نصرتی (نوین)

منشور نفس

استفاده از اشعارم، با ذکر نام شاعر یا منبع آن، پسندیده‌تر و احترامی به زحمات سراینده‌ی آن‌هاست
سپاسگزارم

آخرین نظرات
۰۶تیر


عاقلان سر نگذارند که بر دل ماند
رمز عاشق شدن از عقل بشر بیرون است


مسعود نصرتی (نوین)

۰۶تیر


گرچه از کف داده‌ایم رؤیای خویش
لیکن از دیروز خود عاقل‌تریم


مسعود نصرتی (نوین)

۰۴تیر

گاهی به دست پس می‌زنی، گاهی به پا پیشم کشی
باشد چو لیلی ناز کن اما چو مجنون نیستم


مسعود نصرتی (نوین)

۳۱خرداد

آغوش چون وا می‌کند من دیر اجابت می‌کنم
ترسم به دل افتاده که این واجبم نبود قضا!؟


مسعود نصرتی (نوین)

۳۱خرداد

در شهر فقط طالب آغوش ریایند
بر سادگی قلب چو من نیست خریدار


مسعود نصرتی (نوین)

۲۷خرداد

هر چه گفتیم، همه ریشه در این دنیا داشت
ای خدا کاش که روزی به تو برمی‌گشتیم

مسعود نصرتی (نوین)

۲۲خرداد

دیری‌ست نگاهت به دل من زده پیوند
ای درخور تو مُلک بخارا و سمرقند

گیسو مفشان چون که به یغما ببرندش
هر کس که بر این شمسِ کهن سایه بیافکند

فتوای مشایخ همه تبدیل یقین شد
آن لحظه که خوردند به لب‌های تو سوگند

در فلسفه‌ی خلقت عالَم شده تثبیت
سخت است که از قامت رعنای تو دل کند

یک نظم نوین آر که شهری شده آشوب
کس نیست کند صید پریشان تو در بند


مسعود نصرتی (نوین)


ویرایش شده

برای بهتر شدن شعرم و به کمک برخی دوستان گرامی، تغییرات کوچکی در نسخه اولیه ی آن دادم


۱۲خرداد

عزیزِ جان بیا و دلبری کن
برایم بی‌عصا پیغمبری کن

تو که شعر مرا آتش کشیدی
بیا و گویشم را هم دری کن

ببین عشق مرا این‌گونه خالص
بچش یک بوسه، بعدش داوری کن

شنیدی عاشق از رونق بیافتد؟!
تو در بندش بگیر و زرگری کن

سکوت خانه محتاج نگاه است
به یک آری بیا و سروری کن


مسعود نصرتی (نوین)

۰۸خرداد

پیری نه همان موی سپید است که دانی
عمری‌ست به دل پیرم و در فرض تو برنا


مسعود نصرتی (نوین)

۰۷خرداد

ای کاش به آمال کهن جامه بپوشم
در راهِ به در کردنِ عشاق تو کوشم

رخصت بدهی در همه بازار بگویم
من نیز به رخسار تو آیینه‌فروشم


مسعود نصرتی (نوین)